قطع کامل رابطه میان " چیزهایی که میگیم" و "کارهایی که میکنیم" :
یه سوال از بقیه بپرس، از همه اونایی که میشناسی و نمیشناسی، بپرس: چطور زندگی کنم؟چطور موفق بشم؟ چطور خوشبخت بشم؟ ...سیل جوابو راهکارو راه حلهای جورواجوره که به طرفت سرازیر میشه. حیرت میکنی از این همه شاه کلید که در کیسه کلام خلق ا.. است. آنچه میجویی را همه می دانند و سخاوتمندانه به تو می گویند.
حالا فک و ببند. یه چراغ بردار. اصن نیازی به چراغم نیست. بلند شو و بگرد دنبال مصداق زندگی خوب، موفقیت و خوشبختی بین همه سخنرانای پاراگراف قبلی. ببین ذره ای ، ارزنی از آنچه گفتن تو زندگیشون هست. مطمئن باش دقیقن خلاف آنچه گفتن هستن. شک نکن. و تو هم یه کاری کن متوجه بشن که تو فهمیدی اونا زنبور بی عسلن.
حالا بزار یه مدت کوتاهی بگذره .-شایدم نیازی به گذر زمان نیست- حالا دوباره برو سراغشون ، با همون سوالای قبلی. کاری ندارن که همه چیزو درباره زندگیشون میدونی. دوباره شروع میکنن و روضه های قبلی رو برات میخونن. انگار نه انگار....
چند مثال از دور و برم:
1) پدری که همیشه برای سخنرانی درباره اهمیت نظم حاضر و آماده ست و هر روز صبح بدون استثنا دنبال جوراباش می گرده
2)اهالی ساختمانی که در جلسه ساختمان از انجام کارهایی انتقاد می کنند که خود مرتکب آن می شدند و از فردا صبح دوباره مرتکب خواهند شد. سوتفاهم نشه، این عزیزان اهل طنز و شوخی و سرکار گذاشتن نیستن، خلقتشون این شکلیه.
3) از طلاق عاطفی و سردی رابطه در میان اعضای خانواده خواهرش انتقاد میکنه و راهکار نشون میده، اونم جلوی کسی که خبر داره پسر و دختر خود حضرت علیه بیست ساله با هم حرف نمی زنند و رسما قهرن.