﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>فیتزکارالدو</title>
    <description>"مي روم كه پايان يك روياي احمقانه را جشن بگيرم"</description>
    <link>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>فیتزکارالدو</managingEditor>
    <lastBuildDate>Thu, 24 May 2012 12:33:12 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>بی کلاسی ام آرزوست</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;سال تحصیلی مدرسه که تمام شد. از کلاسهای دانشگاه هم یکی دو جلسه بیشتر باقی نمانده، خیلی خسته ام، ....الان فقط دنبال یه چیزم، اینکه&amp;nbsp; یه جوری بشه یه کاری کنم یا اوضاع جوری پیش بره که سال آینده اصلا تدریس نداشته باشم ، نه مدرسه نه دانشگاه.. می دانم، هر کاری محاسن و معایب خودشو داره .... راستش فقط می خوام یه سال کاری بدون تدریس و تجربه کنم. همین! دعا کنید بشه. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/post/559</link>
      <author>فیتزکارالدو</author>
      <comments>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/comments/138229/9498074/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-138229.post-9498074</guid>
      <pubDate>Thu, 24 May 2012 12:33:12 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>گزارش برنامه ریزی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;مجری خبر سراسری : با برنامه ریزی های انجام شده از سوی دولت قیمت گوشت قرمز از هفته آینده سیر نزولی خواهد داشت . در همین رابطه همکارمان&amp;nbsp; گزارشی تهیه کرده که توجه شما را به آن جلب می کنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;محتوای گزارشی که توجه ما به آن جلب شد&amp;nbsp;: زندگی&amp;nbsp; چند چوپان در مراتع اطراف تهران، چرای&amp;nbsp; دامها و تجمع شان دور برکه ی آب. نی نوازی چوپان جوان، اینسرت هایی از دنبلان درشت و لرزان گوسفندها، و مصاحبه با دامدارها که&amp;nbsp; بله، از سلامت حیوانات و وضعیت چراگاهها اظهار رضایت داریم&amp;nbsp; و ما و این همه خوشبختی محاله.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/post/558</link>
      <author>فیتزکارالدو</author>
      <comments>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/comments/138229/9474773/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-138229.post-9474773</guid>
      <pubDate>Sun, 20 May 2012 15:13:56 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>انیمیشن رادیویی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;عنوان این پست&amp;nbsp; طنز و شوخی نیست، طرح و برنامه جدی یه مدیر رادیو تو این مملکت بوده.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/post/557</link>
      <author>فیتزکارالدو</author>
      <comments>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/comments/138229/9469735/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-138229.post-9469735</guid>
      <pubDate>Sat, 19 May 2012 18:44:15 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ترکیب تخیلی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;یکی از ترکیبات بامزه&amp;nbsp; تو این مملکت " خرد جمعی" ه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;البته مثل همیشه از چیزی میگن که وجود خارجی نداره.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;و منظور دقیق شون"احساس جمعی" ه .&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;همان که ما را تا اینجا آورده و معلوم نیست به کجاها خواهد برد.......&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/post/555</link>
      <author>فیتزکارالدو</author>
      <comments>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/comments/138229/9453213/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-138229.post-9453213</guid>
      <pubDate>Thu, 17 May 2012 05:13:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ماجرای یک شعر</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span class="messageBody" style="font-size: large;" data-ft="{&amp;quot;type&amp;quot;:3}"&gt;کپسول ِ چرک&amp;zwnj;خشک&amp;zwnj;کن خورده بودم. ماند توی گلوم. آب گرفتم اما پایین نرفت. توی گلوم ترکید و کامم را زهر کرد. به سرفه افتادم. گرد ِ کپسول آرد شد و از دهانم پاشید. نوشتم:&lt;br /&gt; سرفه اگر کنم&lt;br /&gt; خاک می&amp;zwnj;پاشد از این گلوی ِ خسته&lt;br /&gt; از این درون ِ متروکه&amp;zwnj;ی ِ بی&amp;zwnj;ساکن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span class="messageBody" style="font-size: large;" data-ft="{&amp;quot;type&amp;quot;:3}"&gt;"علیرضا روشن"&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/post/554</link>
      <author>فیتزکارالدو</author>
      <comments>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/comments/138229/9443239/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-138229.post-9443239</guid>
      <pubDate>Tue, 15 May 2012 10:37:49 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>فالوده</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;چند سال قبل.ارومیه. یه صبح سرد زمستانی. ساعت 6 صبح. برف سنگین و&amp;nbsp; صفی طولانی دم در یه مغازه. حدودا بیست و پنج نفر دیگ به دست. ما هم مسافر و گرسنه و به خیال صبحانه رفتیم توی صف. حیرت کردیم وقتی فهمیدیم همه اونا برای خرید فالوده اونجا هستن. هر کی&amp;nbsp;خرید می کرد&amp;nbsp;و از مغازه بیرون میومد محتویات&amp;nbsp;ظرف شو نگاه می کردیم و باز باورمون نمی شد. هنوزم باورم نمیشه..&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/post/552</link>
      <author>فیتزکارالدو</author>
      <comments>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/comments/138229/9430458/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-138229.post-9430458</guid>
      <pubDate>Sun, 13 May 2012 07:16:32 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>PHD در چرت و پرت</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;- بزرگترین ارزش تو زندگی من acceptance ، یعنی همدیگه رو قبول کنیم، چاق یا لاغر، کلیمی یا مسلمان، درباره هم قضاوت نکنیم، نگیم چون تو اینجوری هستی، مذهبت اینه، اینجوری لباس می پوشی پس من با تو کاری ندارم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;- ما زندگی واقعی خودمونو تو سریال شاهان سانست نشون دادیم هموطنایی که از ما ایراد می گیرن جرات دارن زندگی واقعی خودشونو به بقیه مردم نشون بدن؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;- بیشتر ایرانیها PHD در چرت و پرت حرف زدن دارن. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;( از مصاحبه دو دقیقه پیش بازیگر جوان رضا فرهان با صدای آمریکا)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/post/551</link>
      <author>فیتزکارالدو</author>
      <comments>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/comments/138229/9406109/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-138229.post-9406109</guid>
      <pubDate>Tue, 08 May 2012 16:36:46 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>غم شکست ناپذیر</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;ساندویچ ها خیلی خوشمزه بودن. با اجازه تان دو تا خوردم. لقمه آخر در دهانم بود که مدیر از ما خواست فاتحه ای برای برادر بزرگتر محمد بخوانیم.&amp;nbsp;جوان ناکامی که پنج سال پیش در 18 سالگی بر اثر نارسایی قلبی در یک مسابقه فوتسال از دنیا رفت. ساندویچ ها را مادرش درست کرده بود.دو ساعت بعد مراسم سالیانه دیدار با اولیا بود . مادر محمد آخرین نفری&amp;nbsp; بود که به اتاقم آمد. دو پسر و یک دختر برایش مانده ولی تمام زندگی اش یاد و خاطره پسر از دست رفته اش است. هنوز سیاه می پوشد. از ماجراهای این چند ساله برایم گفت. دامادی که تو زرد درآمده و دخترش که&amp;nbsp;چهار سالیه دنبال کار طلاقشه. از محمد که دائم نمره عینکش بالا میره و به سه ونیم رسیده. از انشاهای محمد درباره داداشی مرحومش که جیغ و اه و فریاد همشونو مثه همون روزهای اول در میاره. از پسر بزرگش که سی سالگیو رد کرده و ازدواج نمیکنه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;کلی با هم حرف زدیم. قبول داشت که روحیه و سیاه پوشی و عزاداری دائمش داره زندگی امروز بچه هاشو از بین می بره. همه چیو می دونست ولی ....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;وقتی داشت می رفت کیف بزرگشو باز کرد&amp;nbsp; پر از شکوفه های نارنج و گل های مختلف بود که تو بسته های کوچیک مرتب&amp;nbsp;شده بودن. &amp;nbsp;تصمیم داشت از مدرسه بره&amp;nbsp; آرامگاه گل پسرش و اونجا رو گلباران کنه. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;دم در آخرین تلاشمو کردم، بهش گفتم محمد و خواهر و برادرش هم گل اند. هوای اونا رو هم داشته باش. ........می دانم تاثیری نداره. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/post/549</link>
      <author>فیتزکارالدو</author>
      <comments>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/comments/138229/9400504/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-138229.post-9400504</guid>
      <pubDate>Mon, 07 May 2012 16:42:27 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>گزارش دیروز</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1) سریال&amp;nbsp; مبتذل "قول شرف" ادامه داره.&amp;nbsp; فصل دوم این سریال با عنوان&amp;nbsp;"جبران خسارت به جان بچه م" آغاز شده . از شروع فصل جدید&amp;nbsp;دیگه با همسایه معرف حرف نمیزنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;- )میگن امید صبحانه خوبیه ولی شام مزخرفیه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2)&amp;nbsp; اولین برنامه تلویزیونی ام پخش شد. نخستین تجربه&amp;nbsp; جلو دوربین. به نظرم دوربین دوستم نداره ولی&amp;nbsp; از من بدش هم نمیاد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3) اینکه دانش آموزت تو هفته معلم ازت قدردانی کنه لذت بخشه. قدرشناسی همیشه حال آدمو خوب می کنه... اینکه زمانی دور دانش آموزت بودن و بازم هفته معلم پیدات میکنن ، زنگ می زنن&amp;nbsp;یا سراغت میان&amp;nbsp; خیلی خیلی لذت بخشه. تاثیرش از عطر بهار نارنج هم بیشتره. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/post/546</link>
      <author>فیتزکارالدو</author>
      <comments>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/comments/138229/9391374/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-138229.post-9391374</guid>
      <pubDate>Sun, 06 May 2012 03:36:25 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دلیل منطقی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;جلسه نماینده های دانش آموزان با مدیر و دبیر علوم. من هم به عنوان نماینده دبیران نشسته ام. در واقع چون آن ساعت بیکارم و قبل از جلسه همانجا نشسته بودم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;خلاصه حرف بچه ها( که بیست بار تکرار کردن): آقای دبیر علوم این امتحانی که قراره از تمام کتاب بگیری منصفانه نیست این روزها امتحان شفاهی داریم و ....(خداییش دلایلشان کاملا موجه بود)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;دبیر علوم و مدیر( که بیشتر از بیست بار تکرار فرمودن): اینها همش بهانه است، بهانه های تنبلانه است. حالا شما را داخل آدم حساب کردیم پررو نشید باید تمام کتابو امتحان بدید هیچ راهی نداره.( دبیر علوم می گفت و مدیر با قدرت از دبیرش حمایت میکرد)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;من که می دانستم منشا مخالفت جناب دبیر چیه درست زمانی که&amp;nbsp; مدیر داشت برای بچه ها خط و نشان می کشید در گوش دبیر محترم علوم&amp;nbsp; نجوا کردم : مرتیکه گشاد، امتحانت که هفته دیگه ست بشین برای اولین بار یه سئوال جدید برای بچه ها طرح کن و از برگه های سالهای قبل استفاده نکن. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;سکوتی کوتاه، و بعد...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;دبیر علوم : همین الان&amp;nbsp; ایشان(اشاره به من) به نکته زیبا و درستی اشاره کردن ، نکته ای که منو قانع کرد فقط نصف کتابو از شما امتحان بگیرم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;بچه ها خرذوق ،مدیر که چند جمله ای باز در حمایت از حرکت جدید دبیر علوم می گوید و من که سعی دارم چهره جدی ام را حفظ کنم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/post/544</link>
      <author>فیتزکارالدو</author>
      <comments>http://mohammadtabarsa.persianblog.ir/comments/138229/9382692/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-138229.post-9382692</guid>
      <pubDate>Fri, 04 May 2012 12:52:38 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
