کشتی نوح

یکی از دوستای قدیمیو تو فیسبوک پیدا کردم. تو دانشگاه برلین طراحی صنعتی میخونه. قصه جالبی داره. چند سال پیش برنامه ریزی کرده بود ارشد طراحی صنعتی دانشگاه تهران قبول بشه. یه برنامه ریزی دوساله. همه چی رو ول کرده بود و متمرکز نشسته بود پای درس. بعد یکسال درس خوندن یه سفر چند روزه به برلین جور میشه براش. میره دانشگاه اونجا میبینه 48 تا کارگاه فعال و کامل برای درس طراحی صنعتی دارن. در حالی که دانشگاه تهران ما فقط دو تا کارگاه داره. همونجا تصمیمشو میگیره. میگه  باید بیام اینجا ادامه بدم ادامه دادن تو ایران اتلاف وقته. بعدا که بیشتر باهاش صحبت کردم میگفت اون چه واقعا باعث شد اون تصمیم کبری  رو بگیره صحنه ای بود که تو یکی از کارگاهها دیده بود . یه دانشجوی شیلیایی در ایام تعطیلات دانشگاه ، زمانی که قاعدتا باید می رفت کشورش، سخت مشغول ساختن یه کشتی کوچیک بود.اونم تو برلین. میگه اونجا یاد داستان کشتی نوح افتادم. با تمام وجود خواستم جایی باشم که از در و دیوارش انگیزه بباره.

/ 4 نظر / 11 بازدید
معلم روستا

سلام از در و دیوار کلاس های ماه هم انگیزه می بارد.انگیزه چیزیست که هر روز و هر ساعت و هر زمان با آن زندگی می کنیم در این کشور پر از انگیزه. زمان مدرسه آمدن بچه ها، انگیزه های بسیار قوی را در چهره تک تک آنها می توان دید و در زمان تعطیلی حزن و اندوه آنها که چرا تمام شد. انگیزه آن دانشجوی شیلییایی به پای انگیزه ما نمیرسه.!!!!! فقط در نوع انگیزه متفاوت هستیم. ما برای چه و او برای چه؟ خدا به خیر کند.

پرشکوه

چه جالب انگیز ه ها شاید چیزهای ساده باشه اما ممکنه راه های درازی ادم رو ببره.

همکار

افسوس که اسیر اینجاشدیم. نه امیدی به بهبودی اوضاع حداقل در دوران فعالیت ما وجودداره ونه در غربت دیگه آبرویی واسه ایرانیا مونده. امابه هرحال حرکت بهتراز موندنه.البته واسه کسایی که شرایطشو دارن.امیدوارم همشون موفق باشن وبرای سرفرازی ایران تلاش کنند.