خلق موجودی برای خلق عشق

1) امروز برای اولین بار فیلم اواتار و دیدم. یا بهتره بگم ندیدم ، چون این فیلم برای تلویزیون و سینمای خانگی ،و  حتی سینمای معمولی ، ساخته نشده است. باید در سالنهای ویژه ای به تماشایش نشست.

2) اون بزرگواران و فرهیختگانی که از چنین راههایی به تماشای فیلم نشستن و بعدش نقد نوشتن، بدونند ندیده قضاوت کردن و این کار خیلی خیلی بدیه.

3) اگر با متر معمول منتقدین ایرانی قرار باشه چنین فیلمایی و نقد کنیم اینکه کجا و تحت چه استانداردهایی کارو می بینیم مهم نیست چون بیشتر این بزرگواران غیر از قصه و فیلمنامه چیز دیگری نمی بینند.

4) بگذریم، تو این فیلمی که ندیدم کلی موجود تازه خلق شده . جهان جدیدی است کلا.  یکی از اینها ترکیبی است از کرم شب تاب و قاصدک که در لحظات عاشقانه و رمانتیک تصاویر زیبایی خلق می کنه. مثلا دختره می خواد با تیر و کمان پسره رو بزنه و این موجود قاصدک -شبتابی بر روی نوک تیرش می شینه و ما مطمئن میشیم تیر شلیک نمیشه. یا جایی که دختره از پسره می خواد بایسته و تمام بدن پسرو تعداد زیادی ازاین موجودات می پوشونه. خلاصه ! دم کامرون گرم با این مخلوقاتش، مخصوصا این یکی.

5) ایشا.. قسمت بشه یه روز این فیلمو ببینم. تازه اونموقع است که این موجود جدیدو واقعا حسش میکنم .

/ 3 نظر / 15 بازدید
پرشکوه

به لیست ندیده هام اضافه کنم.

لیلا

نام "جیمز کامرون" برای من همیشه تداعی‌کننده‌ی "تایتانیک" بوده و یک عالم خاطره و نوستالژی و البه آبغوره‌های ایام شباب که هر هفت، هشت بار دیدن فیلم برام به همراه داشت:دی تا این اواخر که به پیشنهاد دوستی "آواتار" رو دیدم یا به قول شما ندیدم، دارم ادعا می‌کنم که دیدم! زیاد اهل فیلم‌های تخیلی نیستم اما این بسیار فراتر از این داستان‌ها بود، جوری که میخکوب‌ش شدم:) به قول شما، ایشالا قسمت بشه یه روز واقعا (!) این فیلم رو ببینم.

روزبه شریفیان

مثل اینکه نظر ما بازم ارسال نشد کلا مثل اینکه با ما سر ناسازگاری گذاشته این وب شما اواتار رو من هم مدتها از خریدش طول کشید تا تماشاش کردم ( و یا به قول شما هنوز ندیدمش ) یه بحث جالبی بین فراستی و بهروز افخمی در برنامه هفت بود درباره فیلم های جان فورد ( بیشتر درباره دلیجان ) و اینکه دیدن این فیلم در سینمایی که بتونه فیلم 70 میلیمتری رو پخش کنه با نمایش اون در سینمای ما و یا تلویزیون چقدر میتونه تفاوت داشته باشه و چقدر این کادرها که در واقع بخش مهمی از مفاهیم سینمایی رو حمل میکنند تفاوت داره به نظرم جیمز کامرون اصلا شوخی بردار نیست مگه میشه در باره کارگردانی که پرفروش ترین اثار سینمای دنیا رو در کارنامهاش داره به این راحتی صحبت کرد مساله مهمتر در چنین فیلم هایی به نظرم اینه که ما کل فیلم و داستان اون رو فقط به عنوان یک ایده در نظر میگیریم در حالی که هر سکانس و یا حتی نما از این چنین فیلم هایی یک ایده درخشان منحصر به فرده و فیلم مجموعه بینظیری از فکره سینمای تک ایده ( که اونم نپخته و خام میاد بیرون ) معمولا دستپخت سینمای وطنی خود ما بوده پی نوشت برای کامنتم : نو کرتم جان خودم ار سال شو [کلافه]