دیالوگهای ایشان را کند و کشدار و با حوصله تمام بخوانید

چند ضربه معمولی . در را باز می کنم.

ایشان: سلام آقای طبرسا، خوبید؟ سلامتید؟ سال نو مبارک. ببخشید ، شرمنده  مزاحم شدم. کپسول آتیش نشانی دارید؟

من: نه، ندارم. کجا آتیش گرفته؟

ایشان: خونه مون.... ببخشید مزاحم شدم. (به جای استفاده از آسانسور خونسرد و آرام از پله ها پایین می رود.)

 

 

یه ربع بعدو با دور تند تصور کنید. نفهمیدیم چطور گذشت تا آتش خاموش شد.  تمام مدت استاد ،با لبخندی ملیح، قد و بالای ما را تماشا می فرمودن. از اونشب نمی تونم راحت بخوابم ، با اینکه سه ساله طبقه اول میشینه ولی دیشب تازه با ایشان آشنا شدم. خدا به همه ما رحم کنه، امیدوارم بازم شانس بیاریم.

 

/ 8 نظر / 11 بازدید
Ye Dokhtar

وای خدای من [نیشخند] آتش سوزی خیلی بد و سخته.. و خیلی وحشت آور.. [ناراحت]

پرشکوه

واقعا اینقدر خونسرد بود؟[تعجب]

روزبه

دمش گرم بابا عجب خونسردی تو این اوضاع احوال این همسایه شما جون میده استخدامش کنی فقط دم در اتاق سی سی یو خبر مرگ برسونه فکرشو بکن چه شود [چشمک][نیشخند]

لیلا

احتمالا این بار هم ربطی به خوش‌شانسی شما نداشته! مرتبط بوده با قانون نانوشته خوش‌شانسی افراد خون‌سرد و دل‌بزرگ مشابه همسایه‌ی شما:دی

لیلا

منظورم از "دل‌بزرگ" معنای مثبت این واژه نبود. یه واژه مصطلحی هستش تحت عنوان دل‌گنده بودن! ویژه افراد بی‌خیال که اگه دنیا را آب ببره اون‌ها را خواب برده.

الهام

نمی دونم چرا تمام عمرم دلم خواسته مثل همسایه شما باشم خونسرد خونسرد

شاگرد

ایشان؟؟؟

mortisok

قسمت اولش یکی از بهترین داستان کوتاهایی بود که این چند وقته خوندم.(البته مثل این که واقعی بود) خوب تعریف کردی قضیه رو.