روزی روزگاری در آناتولی

دیشب بالاخره این فیلم آخر نوری بیلگه جیلان را دیدم. نیمه اولش که در دل شب می گذرد فوق العاده است. نمونه چنین ضیافت شبانه ای از تصاویر سینمایی را سراغ ندارم. باند صوتی فیلم ،ده دقیقه آخرش - در اتاق تشریح- ،غیر قابل تحمل بود.

آنچه در این فیلم بیشتر دوست داشتم:

1) تمام ادای دین ها به کیارستمی: حرکت سیب در رودخانه و حرکت ظرف در باد . جاده های پر پیچ و خم و رعد و برقی که یادآور طعم گیلاس بودند.و نمای پایانی ،نقطه دید، دکتر از پنجره: " چطور کیارستمی را از آن خود کنیم."

2) تمام فلو و فوکوس های دوربین جیلان

3) سکانس حضور دختر کدخدا با چراغ و چایی در اتاق مردان. خودش یک فیلم کامل بود.

4) و اولین دیالوگ صبح روز بعد در ماشین، زمانی که به دنبال محل جسد بودند:" دختر کدخدا چقدر خوشگل بود."

/ 3 نظر / 8 بازدید
قوری

نه جدی به جا اوردی؟ راستی سطح پستت بالا بود[ابرو]

پرشکوه

باز هم شما از فیلمب صحبت کردید که من ندیدم.[ناراحت]

ندا

سلام. مرسی از معرفیتون. اما من که خیلی مفهومشو نفهمیدم. مثلا چرا دکتره خاک توی نای یاشار رو انکار کرد؟ میشه یه ذره برام توضیح بدین؟