مامور

زنگ آیفون

-بله؟

-(سبیل و صدایی کلفت ) مامورم ، بفرمایید پایین.

لباس می پوشم، آسانسور که همچنان خرابه، چهار طبقه پله را پایین می آیم و در هر قدم گذشته ام را می کاوم. چک برگشتی؟؟ بدهکاری؟؟ شاکی خصوصی؟ شاکی عمومی؟؟ ......دیش؟؟ حتما همینه. مورد دیگه ای به ذهنم نرسید. ولی خب اگه دیش باشه  اول از جا در میارنش و بعد سوال می کنند. نه،به نظرم دیش و می برن و با مالکش کاری ندارن. پشت در حیاطم. در را باز می کنم.

-سلام بفرمایید

- سلام. پرسیدم، گفتن این ماشین شماست. شیشه ش پایینه، (سبیل و صداش به مراتب نازکتر و مهربان تر شده بودن)

-(به طرف ماشین می روم و) ای بابا، امان از این حواس پرت، ممنونم سرکار

- ببخشید مزاحم شدم

- تا باشه از این مزاحمت ها

.

.

خدا کنه ته همه احضارها همین جوری باشه، الان که دارم اینا رو می نویسم بیخود و بی جهت به یاد مامور مرگ افتادم. وقتی صدامون کرد و تو یه فاصله کوتاهی همه زندگی گذشتمونو مرور کردیم .... امیدوارم آخرش  یه چیزی شبیه همین  اتفاق باشه.

/ 5 نظر / 15 بازدید
امیررضا

خیلی قشنگ بود، انشالله که همه احضارها اینجوری باشن!![گل][گل]

پرشکوه

ما هم یه بار سه نصف شب با صدای زنگ مامور پلبس بیدار شدیم رفتیم پایین دیدیک کیگن اومدن دزد بگیرند در شما بازه.

لیلا

و آسانسور که همچنان خرابه!!

روزبه

يه بار خونه پشتي ما يه دزدي زندگي ميكرد (از اون حرفه اي ها ) رفتم بالا پشت بوم ديدم چرخ يه ماشين و يه وافور ترياك رو انداخته توي خونه ما ( مثل اينكه مامورا ريخته بودن تو خونش اونم همه مدارك رو معدوم كرده بود ) دوستم يه رفيق مامور داشت بهش زنگ زد اومد و جريان رو براش تعريف كرديم گفت برام بيارشون پايين چرخ ماشين رو اوردم وافور رو ديگه نديدم چند روز بعد ديدمش گفت چرخ ماشين رو 2000 تومان ( اون موقع ها كه ارزش داشت ) فروختم وافور رو هر وقت پيدا كردي برام بيار جبران ميكنيم بلاخره مامور بود و معذور [نیشخند][چشمک]

Ye Dokhtar

همچین گفتین "سیبیل" از وسط مانیتور داشت می رفت تو چشمم..! گریز جالبی زدین.. [لبخند]