حکایتی و دیگر هیچ

معاویه ابن ابی سفیان: تا می توانید بر مردم سخت بگیرید و بر آنها خراج ببندید و از آنها بستانید. اکثر مردم آنچه شما خواسته اید را انجام می دهند و می پردازند و جز در خفا غر نخواهند زد، حال اگر در میان آنها شخصی یافت شد که برای شکایت از شما  و دادخواهی رنج سفر به جان بخرد و فرسنگ ها بپیماید و  سراغ من بیاید من او را به گرمی پذیرا باشم و غبار سفر از او بشویم و حق را به او بدهم و با دادن مبلغ و هدایایی دل او او بدست  آورم تا در بازگشت به شهر خود در هر منزل و  هر برخوردی بگوید که اصل و اساس این سرزمین درست است و متاسفانه این زیردستی ها هستند که بدند و خودسرند و قانون فرمانروای نیک اندیش را اجرا نمی کنند.

(دوره پیشرفته حکومت داری، حضار: امرای بلاد)

 

پ.ن: شاید بیشتر از پانزده سال از روزی  می گذرد که این حکایت و در یک کتاب چند صد صفحه ای قدیمی درباره فن بلاغت خواندم و بعدش استاد شوشتری برای مان ترجمه اش کرد. تنها چیزی که از آن کتاب به یادم مانده همین حکایت است و دیگر هیچ.

/ 4 نظر / 10 بازدید
لیلا

بدون شرح...

روزبه

میشه بهش پست ماکیاولیسم هم گفت ( پست مدرن سیاسی )

بهار

سلام می‌خواستم بگویم من از بس عاشق نوشته‌های شما شدم، یک شب تا صبح تمام نوشته‌های شما را خواندم و فرداش (یعنی صبح ساعت شش) زنگ زدم گفتم من مشکل خانوادگی پیدا کردم نمی‌آیم سر کار.[نیشخند] خیلی خیلی خیلی معرکه می‌نویسید. خوش به حال شما. خوش به حال این همه تحصیلات و خوش به حال این قلم. یک مدت بود خاموش می‌خواندم ولی دیگر امروز نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و کامنت گذاشتم.

موذن

سلام ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات با دو مطلب " کشف غار سم ، جاذبه ای دیگر در گالیکش " و " از استان ما تا به استانهای آنان " بروزم . بهترین ها را برایتان آرزومندم